ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
473
معجم البلدان ( فارسى )
از معافا پسر زكريا جريرى برشنود . راستگو بود فقه شافعى را نزد ابو حامد اسفراينى بخواند ، خطيب و كسانى پس از وى از او روايت دارند . او در 373 بزاد و در ذى حجه سال 450 درگذشت . 4 ) برادر اين دو ، ابو العباس احمد پسر عمر برمكى . از ابو حفص ابن شاهين و جزوى برشنود . خطيب از وى روايت مىكرد و مىگفت : راستگو بود و در 441 درگذشت . 5 ) احمد پسر ابراهيم پسر عمر ، ابو الحسين پسر بو اسحاق باقيماندهء محدّثان خاندان برمكى است . او از ابو الفتح محمد پسر احمد پسر ابو الفوارس حافظ و جز او [ 540 ] روايت داشت . قاضى محمد پسر عبد الباقى و جزوى از او روايت داشتند . برّان [ ب ر را ] ديهى از بخارا است كه آن را « فوران » « 1 » گويند . در پنج فرسنگى بخارا است از آنجا است : ابو بكر محمد پسر اسماعيل برّانى فقيه 2 ) پسرش ابو سهل محمود 3 ) و پسر اين ، ابو المعالى سهل پسر محمود پسر محمد برّانى . پيشوائى فاضل و اندرزگو بود به آموزش پرداخت و بسيارى از وى بياموختند ، سپس به عبادت و خواندن قرآن پرداخت . از پدرش ابو سهل برّانى و از ابو الفرج مظفر پسر اسماعيل جرجانى و جز ايشان برشنود . پسر او ، و حمزه پسر ابراهيم خذابانى و جز ايشان از وى روايت دارند . او در بخارا در جمادى يكم 524 درگذشت . همه را از ابو سعد گرفتم . براوستان [ ب و ] ديهى از قم . از آنجا است : مجد الملك وزير ، ابو الفضل اسعد پسر محمد براوستانى وزير سلطان بركيارق پسر ملكشاه كه بر او چيره بود ، پس سپاهيان كه از بدى زندگى گلايه داشتند او را متهم نمودند و بر پا خاستند . سلطان وزير را به ايشان تسليم داد به شرط آنكه به جانش امان دهند ، ولى ايشان نپذيرفتند و او را به سال 472 كشتند . براهان « 2 » [ ب ] دژى در بخشهاى همدان كه آن را « فروجان » نيز نامند . براهق [ ب ه ] با قاف . كوهى است گردش شنزار ، از كوههاى عبد اللّه پسر كلاب ، در « مجتاف الرمل » ( - شنزار فراگير ) است ، كه مجتاف به معنى فرو شده در زمين باشد . ابو زياد آن را ياد كرده ، اين شعر امرؤ القيس را به گواه آورده است : تخطّف خزّان البراهق بالضّحى * و قد جحرت منه ثعالب اورال « 3 » برباط « 4 » [ ب ] با باى تك نقطه و طين بىنقطه درهاى است در اندلس ، كارگزارى شذونه . حوقل گويد : در باختر دور ، آنجا كه با كرانهء درياى محيط بپيچيم شهرهاى بسيار باشد ، يكى از آنها « برباط » ناميده شود ، در كرانهء شمالى « سبّه » باشد . بربخ [ ب ب ] با خاى نقطهدار . نام جايگاهى در شعر زير است : و قبر باعلى مسحلان مكانه * و قبر سقى صوب السّحاب ببر بخا « 5 » بربر [ ب ب ] نامى است كه به قبيلههاى بسيار گفته مىشود ايشان در كوههاى باختر زندگانى كنند ، از برقه تا پايان مغرب و درياى محيط ، از جنوب نيز تا سودان مىرسند ، قبيلههايى بسيارند [ 541 ] و هر سرزمين به قبيلهاى نسبت دارد كه در آن زيست مىكنند ، به همهء آنها كشور بربر گويند . دربارهء تبار ايشان نيز اختلاف است . بيشتر بربرها ريشهء خود را از
--> ( 1 ) . پس مىتوان گفت : حرف آغازين واژه پ با سه نقطه بوده است . ( 2 ) . گويا پ سه نقطه باشد كه تلفّظ اصلى فراهان است و غير از فردجان است كه در چ ع 3 : 870 و 887 ياد شده است . ( 3 ) . چاشتگاهان خزّان « براهق » را بر بود و روبهان « اورال » به دو پشت كردند . ( 4 ) . اين واژه را با « برباطينه » چ ع 1 : 376 : 23 فارسى ص 351 بسنجيد ! ( 5 ) . يك گور در بالاى « مسحلان » جاى دارد ، گورى دگر را ابر در « بربخ » سيراب مىكند .